الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

310

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

صحيح است به جاى اين كلمه كلمهء « حكم » به كار برده شود و آن‌ها همان مواردى است كه حكمى تشريعى يا تكوينى سبب فيصله دادن و قطعى شدن يك چيز شده است ، مثل : « وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ » ؛ « 1 » خداوند به حق قضاوت مىكند و آنانى كه غير خدا را مىخوانند به حق حكم نمىكنند . و يا « وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا » ؛ « 2 » و امر آن قطعى شده بود . كلمه « قدر » به معنى اندازه است . موارد كاربرد اين كلمه همين مفهوم را مىرساند ، مثل : « إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ » ؛ « 3 » ما هر چيزى را به اندازه آفريديم از نظر مقدار . و از نظر تعداد مثلا دو چشم به انسان و اكثر حيوانات و چهارپايان و پرندگان داده‌ايم و حجم چشم‌ها نيز هر كدام اندازه دارد چشم گاو و گنجشك و انسان هر كدام مشخص است . بنابراين كلمه « تقدير » به معنى اندازه‌گيرى كردن و يا تعيين و تشخيص اندازهء يك شى است . در تجريد و شروح آن در مبحث افعال بارى ، ادعا شده است كه هر يك از قضا و قدر به سه معنى زيرين اطلاق شده است : خلق و آفرينش الزام و ايجاب اعلام و اخطار ولى به نظر مىرسد كه اين مطلب صحيح نيست . همهء مواردى كه ادعا شده است كه به معنى « خلق » يا « اعلام » به كار برده شده است همان مفهوم « فيصله دادن و قطعى

--> ( 1 ) . غافر ، آيه 20 . . ( 2 ) . مريم ، آيه 21 . . ( 3 ) . قمر ، آيه 49 . .